برچسب:
نویسنده: لیلا امینی
شاید تمام دلخوشی شان همین آخر هفته هایی باشد که قرار است با خرید یک بلیط پنج هزارتومانی،مسابقه ی تیم محبوبشان را به تماشا بنشینند.شاید یک شوتِ از راه دور،یک موقعیتِ تک به تک،یک ضربه ی پنالتی،یک آفساید نادرست یا حتی یک گل به خودی،ذره ای سرگرمشان کند ت
برچسب: تماشاگرنما,
نویسنده: لیلا امینی
برچسب:
نویسنده: لیلا امینی
.
برایِ آدمهایی که
بی
رحمیِ زمانه و فرودهای هولناکش،
همچون دل رحمی و فراز هایِ دلنشین اش،
جدی نیست...
این فیلم،موسیقیِ متن ماندگارش و بازیِ قرص و
محکمِ کیسی افلک،
یک بغضِ فرو خفته است.
برای همه دردهای لاعلاجِ تاریخ
برای همه ی صبوریها
و همه ی روزهای خوشی که نیامد،
یا اگر هم آمد دوام و قوامی نیافت...
خانه ی مادربزرگ
در حال تماشای مستند "سلامی دیگر"
برای بهروز وثوقی که در غربت روزگار میگذراند،از ایران یک پاکت سیگارِ بهمن هدیه آورده...
مادربزرگ تا او را در قاب تلویزیون میبیند،میشناسد و میگوید: این شکیباییه که توی "خانه ی سبز" بازی میکرد،یادش به خیر!
و ادامه میدهد:مایی که تا حالا از نزدیک ندیده بودیمش،چقد ناراحت شدیم از خبر فوتش،بیچاره خونوادش...
در حالیکه تلویزیون دارد مراسم خاکسپاری او را پخش
برچسب: هامون,
نویسنده: لیلا امینی
ما وارثانِ ژنهایِ خوب و برتر نبودیم،که اگر بودیم دغدغه ی مان هنوز که هنوز است یک جرعه آب و یک لقمه نان نبود
و صدالبته که هشتمان هم گرویِ نُهمان نبود
ما وارثان ژنهایِ خوب و برتر نبودیم،
که اگر بودیم،چهره هایمان عبوس و ابروهایمان درهم گره خورده نبود
لبخند هایی سرد و بی روح،آن هم از سرِ اجبار وحفظِ آبرو برلبانمان نقش نمی بست
برای روزهای از دست رفته غصه نمی خوردیم و از روزهایِ نیامده واهمه نداشتیم
مت
افغانها مظلومندمظلوم تر از آنچیزی که فکرش را میکنی
آنها نه در دیارشان که در لباسشان هم غریبند
چه لیلی و مجنونهایی که جدا از هم روزگار میگذرانند و با یادِ هم شب را سحر میکنند و به امیدِ هم!
اصلا داستانِ افغانستان و مردمِ محجوب و مهجورش خودِ تراژدی است
افغانستان در سر تیترِ خبر مطبوعات هم مظلوم است
مثلِ همین امروز که به ماتم نشسته و هیچ کس عینِ خیالش نیست
بزرگی میگفت: تو با ظلم مخالفتی نداری،تنها
محسنِ عزیز
تو اسطوره ی نسل من خواهی ماند
شرم میکنم در مقابلِ نگاهِ معنادارت وراجی کنم
فقط یک چیز در دلم مانده که باید بگویم:
میخواهم از تمامِ مردمانِ این سرزمین که ناجوانمردانه و نابخردانه تو و امثالِ تو را به چیزهایی متهم کرده و میکنند بگذری،
دعایمان کن...

آخ از این نگاه...آخ
برچسب: نگاهت,
نویسنده: لیلا امینی
برچسب: فرار,
نویسنده: لیلا امینی
بعضی از آدمها تمام ناشدنی اندانگار شکوهِ حضورشان را مرگ هم نمی تواند از بین ببرد
لبخند و غرورشان،لبخند و غرور مان است
اشک و حسرتشان هم اشک و حسرتمان...
بعضی از آدمها دشمنانشان را هم وادار به تحسین،تشویق و ادای احترام میکنند
حالا او امشب در آستانه ی چهل سالگی بهترین سنگربان اروپا است.
آقای بوفون
هیچ تماشاگری از گل خوردن شما خوشحال نمی شود
همین شما را بس...

برچسب: لوییجی,
نویسنده: لیلا امینی
عادتهایی که باورمان شده!
حالا دیگر باورمان شده که هر از گاهی،جماعتی باید قربانیِ نابلدی های آن جماعت دیگر شوند.
گروهِ نخست آنقدر مهجور و سرخورده شده اند که یارای گریبان گیری و مطالبه گری ندارند.
گروه دیگر هم آنقدر وقیح و گستاخ اند که خود را بری از هرگونه خطا میدانند و به لفاظی های خنثی و بی اثر بسنده میکنند.
در این میان ما می مانیم و داغهایی که خرد خرد سویدایِ وجودمان را میسوزاند!
حالا نوبت دختران دانش آموز است...!

برچسب: عادت,
نویسنده: لیلا امینی
شاید قرار بر این است که هر چندوقت یکبار،اسطوره ای از اساطیر،
از آن دوردست ترها بیاید،یقه ی مان را دو دستی بچسبد و با یک کشیده ی آبدار،
از خواب بیدارمان کند که بدجور خواب هایمان طولانی شده..

برچسب: مادر,
نویسنده: لیلا امینی