حسن جنگجو
-
تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 8:02
چه کسی گمان میکرد تصویر بی نظیر آلفرد یعقوب زاده از یک نوجوان مغموم و محجوب،آن هم با قدمتی قریب به سی سالحالا و بعد از سالها که درکتابهای درسی خاک میخورد ،خودش شروع یک ماجرا باشد ماجرایی که بیشتر شبیه یک افسانه است که مادرها همیشه یک پای ثابت افسانه ها هستند حالا دیگر این داستانِ ناتمام، انتهایِ خود...
تماشاگرنما!
-
تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 8:02
شاید تمام دلخوشی شان همین آخر هفته هایی باشد که قرار است با خرید یک بلیط پنج هزارتومانی،مسابقه ی تیم محبوبشان را به تماشا بنشینند.شاید یک شوتِ از راه دور،یک موقعیتِ تک به تک،یک ضربه ی پنالتی،یک آفساید نادرست یا حتی یک گل به خودی،ذره ای سرگرمشان کند ت
گذر پوست به دباغ خانه می افتد
-
تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 8:02
جناب آقای دکتر...!ریاست سازمان نظام پزشکی!از دولت فخیمه ای که حضرتعالی عضو کوچک و دست نشانده ای از مجوعه یِ آن هستید انتظار نمی رود که جز از روی غرور،گستاخی و وقاحت سخن بگوید... تعجبی ندارد که جان مردم،امور درمانی شان و یا حتی مرگشان را تعبیرِ به "کا
کوه...کاه!
-
تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 8:02
کیارستمیِ بزرگ باد ما را خواهد برد که همچون "کاه"،بی مقدار زیستن را خوش داشتیم..
گورستان فراموشی
-
تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 8:02
حالا چند صباحی است که یقین کرده ام آخر همه ی نوشته هایم مرگ استمرگی که مرا با خود به گورستان فراموشی می برد و یحتمل آنچه می ماند همین خط خطی های باری به هرجهت است هرگز به چنین پایان بی رحمانه ای علاقه نشان نداده ام بی تفاوتی آدمها عذابم میدهد،هزار هز
منچستر کنارِ دریا
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 17:31
. برایِ آدمهایی که بی رحمیِ زمانه و فرودهای هولناکش، همچون دل رحمی و فراز هایِ دلنشین اش، جدی نیست... این فیلم،موسیقیِ متن ماندگارش و بازیِ قرص و محکمِ کیسی افلک، یک بغضِ فرو خفته است. برای همه دردهای لاعلاجِ تاریخ برای همه ی صبوریها و همه ی روزهای خوشی که نیامد، یا اگر هم آمد دوام و قوامی نیافت...
هامون
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 17:31
خانه ی مادربزرگ در حال تماشای مستند "سلامی دیگر" برای بهروز وثوقی که در غربت روزگار میگذراند،از ایران یک پاکت سیگارِ بهمن هدیه آورده... مادربزرگ تا او را در قاب تلویزیون میبیند،میشناسد و میگوید: این شکیباییه که توی "خانه ی سبز" بازی میکرد،یادش به خیر! و ادامه میدهد:مایی که تا حالا از نزدیک ندیده بود...
ژنهایی که خوب نبود
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 17:31
ما وارثانِ ژنهایِ خوب و برتر نبودیم،که اگر بودیم دغدغه ی مان هنوز که هنوز است یک جرعه آب و یک لقمه نان نبود و صدالبته که هشتمان هم گرویِ نُهمان نبود ما وارثان ژنهایِ خوب و برتر نبودیم، که اگر بودیم،چهره هایمان عبوس و ابروهایمان درهم گره خورده نبود لبخند هایی سرد و بی روح،آن هم از سرِ اجبار وحفظِ آبر...
هنرِ نداشته
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 17:31
این روزها در این مرزِ پر از همه چیز به جز گوهر،آدمهایی زندگی می کنند که تمام زندگیشان یک شو آفِ مسخره استآدمهایی که عوامِ تهی مغزِ جامعه[همان هایی که تمام شر و شورِ این روزگار حولِ محور جهل و نابخردی شان می چرخد]،هنرمند خطابشان میکنند. و بیچاره هنر... خاطرم هست عزت الله انتظامی در یک محفلِ سینمایی خ...
افغانستان،عشق،جنگ
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 17:31
افغانها مظلومندمظلوم تر از آنچیزی که فکرش را میکنی آنها نه در دیارشان که در لباسشان هم غریبند چه لیلی و مجنونهایی که جدا از هم روزگار میگذرانند و با یادِ هم شب را سحر میکنند و به امیدِ هم! اصلا داستانِ افغانستان و مردمِ محجوب و مهجورش خودِ تراژدی است افغانستان در سر تیترِ خبر مطبوعات هم مظلوم است مث...
نگاهت
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 17:31
محسنِ عزیز تو اسطوره ی نسل من خواهی ماند شرم میکنم در مقابلِ نگاهِ معنادارت وراجی کنم فقط یک چیز در دلم مانده که باید بگویم: میخواهم از تمامِ مردمانِ این سرزمین که ناجوانمردانه و نابخردانه تو و امثالِ تو را به چیزهایی متهم کرده و میکنند بگذری، دعایمان کن... آخ از این نگاه...آخ
فرار
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 17:31
همیشه در خانه راهی برای فرار از جر و بحث پیدا میشود.در این رابطه هرکس شیوه ی خودش را دارد و البته بسته به موقعیتی که در آن قرار میگیرد عکس العملِ خاصِ خودش را نشان میدهد. در خانه ی ما هم این چارچوبِ کلی برقرار است. مثلا خودِ من... هنگام بحث و مشاجره بعد از کمی اخم و تَخم(میتوانی ادا و اصول معنایش کن...
جان لوییجی
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 17:31
بعضی از آدمها تمام ناشدنی اندانگار شکوهِ حضورشان را مرگ هم نمی تواند از بین ببرد لبخند و غرورشان،لبخند و غرور مان است اشک و حسرتشان هم اشک و حسرتمان... بعضی از آدمها دشمنانشان را هم وادار به تحسین،تشویق و ادای احترام میکنند حالا او امشب در آستانه ی چهل سالگی بهترین سنگربان اروپا است. آقای بوفون هیچ ...
عادت
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 17:31
عادتهایی که باورمان شده! حالا دیگر باورمان شده که هر از گاهی،جماعتی باید قربانیِ نابلدی های آن جماعت دیگر شوند. گروهِ نخست آنقدر مهجور و سرخورده شده اند که یارای گریبان گیری و مطالبه گری ندارند. گروه دیگر هم آنقدر وقیح و گستاخ اند که خود را بری از هرگونه خطا میدانند و به لفاظی های خنثی و بی اثر بسند...
میم مثل مادر
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 17:31
شاید قرار بر این است که هر چندوقت یکبار،اسطوره ای از اساطیر، از آن دوردست ترها بیاید،یقه ی مان را دو دستی بچسبد و با یک کشیده ی آبدار، از خواب بیدارمان کند که بدجور خواب هایمان طولانی شده..